تبليغاتX
به من نگو دوست دارم
به من نگو دوست دارم
دلم برای شکستن هنوز کوچک بود

مرگ ...............

 

مرگ آهسته می آید

تا جان مرا به یغما ببرد

اما من غافلگیرش می کنم و همزمان با  پرواز قناری

از اتاق خارج می شوم

مرگ می ماند و اتاق خالی !

با یک تکه گوشت متعفن بی ارزش

که با سبد  سبد خستگی پوشانده شده

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 15:26  توسط  |