تبليغاتX
به من نگو دوست دارم
به من نگو دوست دارم
دلم برای شکستن هنوز کوچک بود

دلم هواتو کرده

امروزصبح بازدلم هوای آمدنش کرده بود هرچقدربه ذهنم التماس کردم که خواب دیشبم رابرایم به تصویربکشاندولی نشد گریه کردم تاشایداشکهایم گره گشای کارم شوند امابازهم نشد سوختم ولی نشدانگارهمه چیزوهمه کس دست به دست هم داده بودند تا طعم تلخ فراموشی را به من هدیه بدهند امروزفقط سوختم وگفتم کاشکی صبح طلوع نمی کرد

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 9:5  توسط مهدی  | 

زندگی تهمتی است بر بیچارگان
زندگی تهمتی است بر بیچارگان
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:27  توسط مهدی  | 

خدا خودت منو به این دربه دری عادت بده...........

يه روز با يه شاخه رز سرخ به ديدنم اومدی

گفتی:دوست دارم

  يه روز ديگه با يه شاخه رز زرد به ديدنم اومدی

 بهم گفتی ديگه دوست ندارم

 روز بعدی با يه شاخه رز سفيد...گذاشتيش روی سنگ قبرم

 بهم گفتی:منو ببخش...فقط يه شوخی بود !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 10:37  توسط مهدی  | 

بزار کم شم من از آینده تو

چقدر دلتنگت بودم  بهت زنگ زدم

دینگ ..

بفرمائید !!!

سلام حالت خوبه ؟

ببخشید آقا اشتباه گرفتید.....!!!!

لطفا دیگه مزاحم نشید !!!

تلفن رو قطع کردی

وتو هیچ وقت نفهمیدی من اون شب چه طوری

خودمو به خونه رسوندم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 10:33  توسط مهدی  | 

رفاقتت مال خودت بی مرام

هرکی اومد تو زندگیم میبردمش تا آسمون

امروز میشد رفیقمو فردا میشد بلای جون

نمیشه قلب عاشقو به دست هر کسی سپرد

نمیدونم بد میاورد یا چوب سادگیش رو خورد

هر چی که به سرم اومدتقصیر هیچکسی نبود

هرچی که بود پای خودم تو قصه هام کسی نبود

هیچکسی عاشقم نشد هیچکی سراغم نیومد

جواب کار خودمه هر چی بلا سرم اومد

تقصیر هیکسی نبود هرچی که بود به پای من

فقط تو بعاز این نیا میون لحظه های من

رفاقتت مال خودت منت نراز رو سر من

این قصه ها تموم شده دیگه نیا دور و برم

هرچی که بود پای خودم.......

Mehdei                    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 13:49  توسط مهدی  | 

یادم تو رو فراموش

منو وتو عاشقونه یه روز تو باغ خورشید

به هم دیگه رسیدیم نگات نگامو دزدید

میون باغ خورشید یه عهد تازه بستیم

که مال هم بمونیم واثش جناغ شکستیم

گفتی اگه بمیرم یاد من از دلت رفت

یادم تو رو فراموش ... یادم تو رو فراموش

گفتم که شعلعه عشق حتی اگه بمیرم

 در من نمیشه خاموش

قدم زدیم دویدیم به دشت گل رسیدیم

یه دشت پر شقایق شقایقهای معصوم

 که شاخه ایش رو چیدیم

با غنچه شقایق برام نگینی ساختی

وقتی به من سپردی گفتی که شرطو باختی

گفتم که این شقایق رو قلبمه همیشه

حتی اگه بمیرم ازم جدا نمیشه

گذشت رو زهای روشن ببین چی شد زمونه

ببین که بی کسی رو سر میکنم تو خونه

عزیز خونه بودی دوریم و بونه بودی

وقت بهت رسیدم دیوم رونه بودی

راستی درست میگفتی یادت مرا فراموش

وقتی عشقی تازه رفتی گرفتی آغوش

یادت مرا فراموش

یادت نرفته از دل یادت مرا فراموش

یادت مرا فراموش

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:21  توسط مهدی  | 

رسمش نبود که بی وفا منو کاشتی از اولش
رسمش نبود که بی وفا منو کاشتی از اولش

فکر نمیکردم ..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 10:37  توسط مهدی  | 

عکس مدیران وبلاگ :: آرش ::
آرش
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 9:48  توسط مهدی  | 

عکس مدیران وبلاگ :: مهدی ::
مهدی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 9:46  توسط مهدی  | 

دیوانگی

نیمه شب صدای بغضی خسته خوابم را شکست دیوانه ای تنهاییش را می گریست

و دلهره هایش را در گوش پنجره زمزمه می کرد و رنگ تلخ گلایه هایش میان

تاریکی سکوت محو می شد روزی که به جرم عاشقی به غروب دلتنگی تبعیدش

کردند باران می بارید میان نفسهای باران اخرین خاطره بودنش را فریاد کرد ولی

ادمکها پنجره ها را بسته بودند و صدای ناله هایش را نشنیدند بی رحمانه به

اشکهایش خندیدند و او را که کوله باری از غم به دوشش می کشید دیوانه

خواندند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:13  توسط مهدی  |