تبليغاتX
به من نگو دوست دارم
 

05 کرمان

سلام بچه ها من باید ۱۹ اسفند برم خدمت به همین خاطر فعلا نمیتونم آپ کنم به همین خاطر از همه

کسائی که اومدن نظر دادن ندادن نیومدن خلاصه کلی ممنون مر ۳۰

این شعر هم اخرین آپم تقدیم به تموم بچه های با معرفت ایران زمین .

 

 

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد

 

                                    باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

 

غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر

 

                                    باخبرگشته که دنیا چه فریبی دارد

 

خاک کم آب شده مثل کویری تشنه

 

                                 شایداز جای دگر مزرعه شیبی دارد

 

سیب هر سال این فصل شکوفا میشد

 

                              باغبان کرده فراموش که سیبی دارد

                

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:23 توسط آرش |

زندگی تهمتی است بر بیچارگان
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:27 توسط مهدی |

 

گفته بودی دوشنبه میائی اما امروز پنجشنبه است

و من نمیتونم بگم دوست دارم

حمدت رو بخون و برو

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 21:20 توسط آرش |

 

مرگ آهسته می آید

تا جان مرا به یغما ببرد

اما من غافلگیرش می کنم و همزمان با  پرواز قناری

از اتاق خارج می شوم

مرگ می ماند و اتاق خالی !

با یک تکه گوشت متعفن بی ارزش

که با سبد  سبد خستگی پوشانده شده

+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 15:26 توسط آرش |

تو بی وفا بودی و من ....

من عاشقش بودم ولی اون نبود

 من هنوز دلتنگشم ولی اون نیست

 من تا ابد دوسش دارم

ولی میدونم که اون هیچ وقت دوسم نداشت

 من هنوم هر شب خوابشو میبینم

 ولی میدونم اون حتی حاضر نیست توی خواب منو ببینه

+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 15:21 توسط آرش |

يه روز با يه شاخه رز سرخ به ديدنم اومدی

گفتی:دوست دارم

  يه روز ديگه با يه شاخه رز زرد به ديدنم اومدی

 بهم گفتی ديگه دوست ندارم

 روز بعدی با يه شاخه رز سفيد...گذاشتيش روی سنگ قبرم

 بهم گفتی:منو ببخش...فقط يه شوخی بود !

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 10:37 توسط مهدی |