05 کرمان
سلام بچه ها من باید ۱۹ اسفند برم خدمت به همین خاطر فعلا نمیتونم آپ کنم به همین خاطر از همه
کسائی که اومدن نظر دادن ندادن نیومدن خلاصه کلی ممنون مر ۳۰
این شعر هم اخرین آپم تقدیم به تموم بچه های با معرفت ایران زمین .
شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد
باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد
غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر
باخبرگشته که دنیا چه فریبی دارد
خاک کم آب شده مثل کویری تشنه
شایداز جای دگر مزرعه شیبی دارد
سیب هر سال این فصل شکوفا میشد
باغبان کرده فراموش که سیبی دارد
گفته بودی دوشنبه میائی اما امروز پنجشنبه است
و من نمیتونم بگم دوست دارم
حمدت رو بخون و برو![]()
مرگ آهسته می آید
تا جان مرا به یغما ببرد
اما من غافلگیرش می کنم و همزمان با پرواز قناری
از اتاق خارج می شوم
مرگ می ماند و اتاق خالی !
با یک تکه گوشت متعفن بی ارزش
که با سبد سبد خستگی پوشانده شده
من عاشقش بودم ولی اون نبود
من هنوز دلتنگشم ولی اون نیست
من تا ابد دوسش دارم
ولی میدونم که اون هیچ وقت دوسم نداشت
من هنوم هر شب خوابشو میبینم
ولی میدونم اون حتی حاضر نیست توی خواب منو ببینه
يه روز با يه شاخه رز سرخ به ديدنم اومدی
گفتی:دوست دارم
يه روز ديگه با يه شاخه رز زرد به ديدنم اومدی
بهم گفتی ديگه دوست ندارم
روز بعدی با يه شاخه رز سفيد...گذاشتيش روی سنگ قبرم
بهم گفتی:منو ببخش...فقط يه شوخی بود !